+ دینگ دینگ
باز من زود خوابیدم و بد خواب شدم. بدیش اینه که که وقتی بد خواب میشم دیگه میام میشینم پای اینترنت و وبلاگ خونی و کار مفیدی انجام نمیدم. ایشالله تا ١۴ ساعت دیگه سوار قطار میشیم و میریم به سمت مشهد. دلم تنگ شده برای امام رضا اما میدونم که این سفر من نیست. این بار امام رضا علی رو طلبیده و من صدقه سریه اون دارم میرم.
میخواستم فردا تا ظهر برم کتابخونه اما امون از بد خواب شدن.
اه! را هی می نویسم و پاک می کنم؟
چیزایی که این روزا ذهنمو مشغول کردن یکی تسویه حساب دانشگاه ه و دیگری پروژه هام تو شرکت. چند روز پیش رفتم با رئیس حرف زدم. نمیدونم چرا همش داشت اشکم در میومد و همین باعث می شد نتونم مطالبی رو که می خوام درست به رئیس بفهمونم. ما دو تا رئیس داریم که هر چی من با یکیشون راحتم با اون یکی مشکل ارتباطی دارم. یکی از اهداف امسالم از بین بردن این مشکل ارتباطی بود. بعضی وقتا موفقیت آمیزه اما ییهو یه اتفاقی میوفته که هر چی رشته بودم رو پنبه می کنه
ایشالله می خوام تا ١ دی این دو تا دغدغه رو حل کنم و دیگه بچسبم به درس ایشالله
+ 1
باید دیگه شروع کنم
ماه رمضون هم تموم شد و دیگه بهونه ای ندارم.اما مشکل شرکته و رئیس که زیر بار نمیره تا قبل از مهر سه روز در هفته برم.
یه مشکل دیگه اینه که کارای انصرافم هنوز تموم نشده. واسه همین گاهی وقتا تا میام شروع کنم به درس خوندن شیطونه میگه از کجا معلوم اصلا بتونی تو کنکور امسال شرکت کنی!
البته ایشالله هفته ی دیگه میرم دنبال کارای انصراف که شیطونه هم دیگه حرفی واسه گفتن نداشته باشه!!!
و اما هدفای مهم ترم: نظم و اسلام. یه سایت پیدا کردم به نام اعتقادات. به نظرم سایت خوبی اومد واسه جواب دادن به سوالام. البته هنوز درست و حسابی توش نگشتم. المیزان رو هم ریختم تو گوشیم که هر وقت تونستم بخونم اما خب این دو روزه که حوصله نکردم. آخه خداییش فهمیدنش سخته.
واسه نظم هم.... این دو روزه کاری نکردم. یه دفه نشستم مصداق های منظم بودن رو نوشتم. باید بگردم یادداشت هامو پیدا کنم و تکمیل کنم و عمل کنم.
خداجونم خواهش می کنم کمکم کن!
+ بسم الله
سلام سلام صد تا سلام!
این وبلاگ ساخته شده که کمک کنه من بشم آدمی که تا به حال نبوده ام
آخه من چیزایی رو می خوام که تا به حال نداشته ام!!!
پس بسم الله الرحمن الرحیم
امشب(امصبح) که میشه سحر گاه روز ٢٨ ام ماه رمضون این وبلاگ افتتاح می شود و البته ان شا الله یه آدم جدید به دنیا می آد
خب بهتره از اینجا شروع کنم که من چیا می خوام!
١- می خوام از سردر گمی در مورد دین در بیام. دلم می خواد اگه قراره مسلمون باشم اینقدر باشم که بتونم ازش دفاع کنم در مقابل حرف مفت بقیه. و البته اگه قراره مسلمون نباشم بتونم از عهده پاسخگویی دوستای مسلمونم بر بیام
٢- دلم نظم می خواد. نظم یه کلمه ی کلیه که من در همه ی جزئیاتش می لنگم. چرا من همیشه باید بترسم از این که مهمون بیاد خونمون؟ چرا من امانت ها رو یا بر نمیگردونم یا اینقدر دیر میشه که خجالت می کشم بر گردونمشون. چرا من وقتی زبونی به یکی می گم فلان کار رو انجام میدم یا نمیدمو دقیقا بر عکسش اتفاق میفته؟ چرا تو برنامه ریزی استادم اما تو عمل کردن....خلاصه که هرچی که مستقیم و غیر مستقیم به نظم مربوط میشه رو دلم می خواد به دست بیارم
٣- یه هدف مهم دیگه هم دارم که از یه طرف خیلی کوچیک به نظر میاد نسبت به ٢ تای بالایی و از طرف دیگه خیلی دقیق تر از اوناست. قبول شدن در ارشد دانشگاه تهران و بعد از اون دانشجوی دکترا ی استاد محبوبم شدن.
وقتی به چیزهایی که نداشته ام و آدمی که نبوده ام فکر میکنم به این نتیجه که میرسم که همپوشانی دارن. مثلا همین نظم رو گفتم شامل کدوم میشه؟ من باید منظم باشم(آدمی که نبوده ام) تا به چیزهایی که نداشته ام برسم؟ یا اینکه باید ببینم ه ادمی بوده ام مگه تا حالا که باعث شده نظم نداشته باشم؟(از نظر منطق جملم درست بود؟) فکر کنم هر دوتاش درست. جواب اولی بله است! و جواب دومی میشه تنبلی مودی بودن به موقع فکر نکردن سخت گرفتن و آسون گرفتن نا به جا و.....
چه قدر کار سختی دارم!
اما دلخوشی من آدماییه که متحول شدنشون رو شنیدم یا خوندم!
پس خدایا به امید تو!
اینم بگم که اینجا می خوام حرفای دیگه هم بزنم و البته نمی خوام به هیچ عنوان غم توی نوشته هام باشه!
تا بعد!

